|
تاریخ تنگستان و معارف اسلامی و تاریخ رادمردانی که تاریخ آفریدند و جاودانه شدند
|
قرباني كردن در واقع نوعي جهاد با نفس درجهت زدودن تعلقات
و وابستگي هاي دنيايي و مادي و رهايي از زندان مال پرستي
و دنياطلبي است .
بنابراين قرباني نمادي از قرباني كردن هواهاي نفساني و ذبح نفس اماره است.
دستور خداوند به حضرت ابراهيم (ع) در مورد ذبح حضرت اسماعيل (ع)
از احكامي است كه به اصطلاح اصوليين ((مصلحت در نفس امر است،
نه در متعلق آن))؛ يعني خداوند نمي خواهد كه اهريمن ذبح شود؛
بلكه حكمت اين دستور آن است حضرت ابراهيم (ع) در پرتو اين عمل با
سرسخت ترين و ريشه دارترين عامل تعلق نفس كه حب فرزند است
مبارزه كند و با اطاعت از خدا تعلق نفساني را ريشه كن سازد.
از طرف ديگر حضرت اسماعيل (ع) نيز با آماده شدن براي قرباني شدن
با خودخواهي و حب نفس خود مبارزه مي كند و هر دو با تمام وجود الهي مي شوند.
بنابراين دستور ياد شده نقش تربيتي بزرگي در جهت رهايي از زندان نفس
و تعلقات آن دو پيامبر (ع) داشته و مقام و منزلت آنان را نزد خداوند بالاتر برده است
بدون آن كه عملا اسماعيل كشته شود.
بگذر از فرزند و مال و جان خویش
تا خلیل الله دورانت کنند
سربنه درکف برو در کوی دوست
تا چو اسماعیل قربانت کنند
دلي يا دلبري ياجان و يا جاناني ؟نمي دانم
همه هستي تويي في الجمله اين و آن نميدانم
بجزتودرهمه عالم دگر دلبر نمبينم
بجزتو در همه گيتي دگر جانان نميدانم
بجز قرباني عشق تو درون دل نميبينم
بجز سوداي وصل تو ميان جان نميدانم
چه آرم بر دل وصلت ؟كه دل لايق نمي افتد
چه بازم در ره عشقت؟كه جان شايان نميدانم
يكي دل داشتم پرخون شدآن هم از كفم بيرون
كجا افتادآن مجنون درين دوران ؟نميدانم
دلم سرگشته ميدارد سر زلف پريشانت
چه ميخواهد از اين مسكين سرگردان؟نميدانم
اگرمقصود تو جان است رخ بنما وجان بستان
وگرقصد دگر داري من اين و آن نميدانم
مرا با تست پيماني تو با من كرده اي عهدي
شكستي عهد يا هستي بر آن پيمان؟نميدانم
ت را يك ذره سوي خود هوا خواهي نميبينم
مرا يك موي بر تن نيست كت خواهان نميدانم
چه بي روزي كسم يارب كه از وصل تو محرومم
چرا شد قسمت بختم زتو حرمان نميدانم
به اميد وصال تو دلم را شاد ميدارم
چرا درد دل خود را دگر درمان نميدانم
نمي يابم تو را در دل نه در عالم نه در گيتي
كجا جويم ترا آخر من حيران؟نميدانم
گربخواني مرا راندنت چيست؟
ور نخواهي به خود خواندنت چيست؟
گرنخواهي دل من بلرزد
گوي بر سينه لرزاندنت چيست؟
گرنخواهي دلم خسته كردن
موي بر شانه لغزاندنت چيست؟
گرنخواهي كه با من گذاري
روز و شب پيش من ماندنت چيست؟
گر زتوديع من غم نداري
اشك بر چهره افشاندنت چيست؟
گر نترسي مرا از رقيبان
گاه و بيگاه ترساندنت چيست؟
با من بگو تو كيستي؟ مهري؟ بگو ماهي؟ بگو
خوابي؟ خيالي؟ چيستي؟ اشكي بگو آهي بگو
راندم چو از مهرت سخن گفتي بسوزو دم مزن
ديگر بگو از جان من جانا چه مي خواهي بگو؟
گيرم نميگيري دگر ز آشفته عشقت خبر
بر حال من گاهي نگر با من سخن گاهي بگو
غمخوار دل ايمه نئي از درد من اگه نئي
والله نئي بالله نئي از دردم آگاهي؟بگو
بر خلوت من سرزده يك ره درآ ساغر زده
آخر نگويي سرزده از من چه كوتاهي؟بگو
من عاشق تنهائيم سرگشته اي شيدائيم
ديوانه اي رسواييم تو هرچه مي خواهي بگو
ترسم به عهد خويش نپائي و بشكني
آن دل كه از منش تمناي گرفته اي
اي نخل من كه بر وبرت شد زديگران
داني از آب ديده من پا گرفته اي
بگذار تا ببينم اكنون كه ميروم
اي اشك از چه راه تماشا گرفته اي؟
خارم به دل فرو مكن اي گل به نيشخند
اكنون كه روي سينه او جا گرفته اي
گفتي صبور باش به هجرانم اطهري
آخر تو صبر از اين دل شيدا گرفته اي
ترسم به عهد خويش نپائي و بشكني
آن دل كه از منش تمناي گرفته اي
اي نخل من كه بر وبرت شد زديگران
داني از آب ديده من پا گرفته اي
بگذار تا ببينم اكنون كه ميروم
اي اشك از چه راه تماشا گرفته اي؟
خارم به دل فرو مكن اي گل به نيشخند
اكنون كه روي سينه او جا گرفته اي
گفتي صبور باش به هجرانم اطهري
آخر تو صبر از اين دل شيدا گرفته اي
خداوند متعال در قرآن ميفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ
بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ
أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ».
[مائده/54]
اين آيه يكي از آياتي است كه صفات بسيج و بسيجيان را معرفي ميكند.
يعني:
اوّل: خدا آنها را دوست دارد؛
دوّم: آنها نيز خدا را دوست دارند؛
سوّم: در مقابل مردم با ايمان متواضع و نرم هستند و كبر و غرور و بزرگي ندارند؛
چهارم: در مقابل كفر مقتدرانه و قدرتمندانه ميايستند؛
پنجم: در راه خدا جهاد ميكنند؛
ششم: در انجام امورات ديني از ملامت كسي نميهراسند و
وظيفه خود را با جديت دنبال ميكنند.
شیعیان َصادق آل محمد را بر تمامی
ولایت دوستان تسلیت عرض می گویم
امام جعفرصادق(ع)
نام (جعفر)
وکنیه اش (ابوعبدالله)
ولقبش( صادق)است اوپسربزرگ امام باقر(ع)و
مادرش(ام فروه) نام داشت درسال83هجری درمدینه به دنیاآمد
ودرسن65سالگی درسال 148هجری درزمان خلافت منصورعباسی دیده ازجهان فروبست
ودرقبرستان بقیع
درجوارمرقدپدربزرگوارش به خاک سپرده شد0
عظمت علمی امام موردقبول علمای سنی وشیعه می باشد
ابوحنیفه پیشوای فرقه حنفی گفته است:من دانشمندترازجعقربن محمد ندیده ام
جاحظ گفته است جعفربن محمدکسی است که علم ودانش اوجهان راپرکرده است
امرعلی محقق عرب درخصوص آن حضرت گفته است اوپژوهشگری فعال ومتفکری بزرگ بود
ونخستین کسی بودکه مدارس فلسفی اصلی رادراسلام تاسیس کردحسن بصری،
موسسه مکتب فلسفی بصره،واصل بن عطاءموسس مذهب معتزله ازشاگردان
امام بودند
شاگردان:هشام بن حکم- محمدبن مسلم- ایان بن تغلب- هشام بن سالم-موسی طاق-
مفضل بن عمر-جابربن حیان
تعدادشاگردانش رابالغ برچهارده هزارنفرنوشته اند
پس ازانتقال خلافت ازامویان به عباسیان ابوسلمه خلال که درسقوط امویان نقش داشت نامه ای به امام
نوشت وازاوخواست خلافت رابه اویایکی ازفرزندان حضرت
علی(ع)بازگرداندامام ازپذیزش خلافت خوداری کردامام جعفرصادق(ع)درپاسخ به نامه اوسلمه نوشت نه
توازیاران منی ونه زمانه ،زمانه من است وحتی نوشته اند امام
نامه راسوزاند0
امام فرمودسه دسته اندکه دلسوزی برایشان واجب است:
1- توانگری که نادارگردد
2- عزیزطایفه ای که خوارشود
3- دانشمندی که نادانان
اورابه بازی گیرند
| مرداد تا شهريور |
|
اگر تاريخ طولاني ميهن را مرور کنيم مي بينيم که زمان وقوع بيشتر رويدادهاي شوم، ماه ميلادي اوت (دهم مرداد تا نهم شهريور) بوده است که سياه ترين آنها تصرف ايران به دست اسکندر در اوت 330 پيش از ميلاد، امضاي قرارداد تقسيم ايران ميان انگلستان و روسيه در 31 اوت 1907، امضاي قرار داد وثوق الدوله با انگلستان معروف به قولنامه فروش ايران در 9 اوت 1919، ورود نيروهاي خارجي به ايران در 25 اوت 1941 و سپس اشغال نظامي آن به مدت چهار سال و بالاخره براندازي حکومت منتخب مردم در 19 اوت 1953 (28 مرداد 1332، روزي چون امروز). براندازي 28 مرداد ضربه بزرگي به دمکراسي در تاريخ 26 قرني آن نيز به حساب آمده است. و اين عوامل از طريق پخش قسمتي از پول نقدي را که دريافت کرده بودند ميان اوباش تهران و گروهي از چاقوکشان و باج خورهاي محله بدنام (شهرنو)، آنان را به خيابان ها بياورند. عده اي از افسران هم که بسياري شان از پيش در ساختمان سفارت آمريکا پناهنده شده بودند به آنان پيوستند و بر ضد حکومت دکتر مصدق به تظاهرات پرداختند و دست به تخريب زدند و ساختمان چند روزنامه هوادار نخست وزير را آتش زدند. |